رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

انکارهای صورت گرفته در خود آلمان چیزی نیست جز وسوسه ای برای شستن اجساد و تطهیر پیشینه تاریخی. قبیح بودن کشتار نازی ها ریشه در ایدئولوژی آن دارد. ایدئولوژی ای که شخص یهودی را عامل تمامی نابسامانی های خود جا می زد. ایدئولوژی ای که قربانی آن صرفا یهودیان نبوده اند. امروزه این ایدئولوژی در اروپا به سمت مسلمان بودن تغییر جهت داده است. و در کشور خودمان نیز گاهی شاهد این ایدئولوژی پر آفت هستیم، وقتی کل نابه سامانی های جامعه خود را به گروه خاصی( مثلا مهاجرین افغان و ...) نسبت می دهیم شاید فقط یک قدم تا نازیسم فاصله داشته باشیم و این در حالی است که بسیاری از افراد چه در ایران و چه در نقاط دیگر دنیا فاشیسم را محکوم کرده و ژست No to Racism را به خود می گیرند.
گر دوستدار فیلم باشید چند سال پیش فیلمی با نام " هنگامی که نیچه گریه کرد " بر پایه همین حکایت ( و البته با حاشیه های نا حقیقی سینمایی ) ساخته شد که شاید برایتان دیدنی باشد[/quote] این فیلم بر اساس رمان "وقتی نیچه گریست" اثر اروین یالوم ساخته شده است که خود یالوم در کتاب ذکر کرده که تمامی ماجراهای این کتاب ساخته ذهن وی بوده و حقیقی نیستند.
ترجمه درست این کتاب فراسوی خیر و شر(beyond good and evil) است که خود آشوری به این مطلب اشاره کرده و در اکثر ترجمه هایی که از فیلسوفان غربی ترجمه شده هرکجا که از این کتاب نام برده اند فراسوی خیر و شر ترجمه شده. البته فراسوی خیر و شر به معنای مکانی خارج از محدوده های اخلاقیات که خود معنایی متافیزیکی را دارد نیست بلکه جایی بین این دو قرار می گیرد. خواندن دو کتاب در خصوص تفسیر آرای نیچه را به بهروز عزیز پیشنهاد میکنم:1. اثر کلاسیک و درخشان ژیل دلوز تحت عنوان نیچه و فلسفه، ترجمه عادل مشایخی 2. کوتاه ترین سایه نوشته آلنکا زوپانچیچ، ترجمه صالح نجفی و علی عباس بیگی
فروید با بنا نهادن نظریه مکان نگرانه خود درباره اجزای روان، یعنی نهاد،اگو و سوپراگو و افزودن ناخودآگاه و به تبع آن پیشاآگاه به درون تحلیل روان فردی و نسبت دادن نحوه ارتباط این سه بخش از روان با ناخودآگاه، پیشآگاهی و خودآگاهی در تفسیر رویاهای فرد و همچنین پیدایش و تکوین تمدن انسانی، روانکاوی خود را پایه گذاری کرده و گام بلندی در جهت توضیح و تبیین عقلانی روان انسان و نسبت آن با تمدن بشری برداشت. نکته مهم در مورد فروید اینه که از روانشناسی سطحی و رفتارشناسانه که صرفا متکی به خودآگاهی است پس کشید و به ورطه فردگرایی اخلاقمندانه سقوط نکرد.
همانطور که هانا آرنت تاکید می کند، خوفناکی غیر قابل تحمل آشویتس در این حقیقت قرار دارد که مرتکبان آن فیگورهایی همچون شیطان میلتون نبودند که اظهار می کرد"بگذار شر، خیر من باشد"- علت حقیقی برای خوفناکی چیزی که اتفاق افتاد کاراکتر "انسانی، بس بسیار انسانی" مرتکبان آن بود. پریمو لوی که خود از بازماندگان آشویتس است می نویسد: در تنفر نازی هیچ عقلانیتی وجود ندارد، تنفر آنان تنفری است که در ما نیست؛ این تنفر بیرون از انسان است، این تنفر میوه ای سمی است که از درخت مرگبار فاشیسم به بار آمده است.
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.